چه زمانی بگوییم هرگز

خانه » زندگی رژیمی » برنامه ریزی رژیم » چه زمانی بگوییم هرگز
گاهی اوقات بهترین انتخاب این است که هیچ انتخابی به خود ندهید
فرض کنید در اداره با ظرفی پر از شیرینیجات روبرو میشوید، وقتی پای مقاومت به میان می آید آیا کلا از خوردن پرهیز میکنید یا به خود میگویید فقط یک خرده میخورم؟توصیه معقول این است که شما خود را محدود نکنید این به شما کمک میکند به برنامه تان پایبند باشید و بعدا احساس محرومیت نکنید و برنامه تان را رها نکنید. مدت زیادی من به این معتقد بودم و شکست میخوردم. تا اینکه جمله ای از یک نویسنده خواندم به نام ساموئل جانسون که وقتی به او یک لیوان نوشیدنی تعارف شده بود گفته بود : پرهیز برای من از میانه روی ساده تر است.

با خودم گفتم این منم. مثل ساموئل جانسون من یک پرهیزکننده هستم. به عنوان مثال : هر قدر سعی میکردم مقاومت کنم ماست یخ زده مورد علاقه ام را دو یا سه بار در روز میخوردم. سرانجام وقتی پذیرفتم این کار فایده ندارد ناگهان این عادت را ترک کردم.
هروقت سعی میکنم میانه روی کنم انرژی ام را صرف این جر بحث بیهوده با خودم میکنم : امروز باید دسر بخورم یا فردا؟ اما اگر به خودم بگویم که هرگز نباید کاری را انجام دهم مسئله برایم ساده میشود.
وقتی میانه روها با غذایی مواجه میشوند که کاملا از محدوده برنامه شان خارج است احساس ناامیدی میکنند.

یکبار یک متخصص تغذیه به من گفت که به مراجعینش پیشنهاد میکند از روش ۲۰/۸۰ استفاده کنند. یعنی ۸۰% از تغذیه شان را به مواد غذایی سالم اختصاص دهند و ۲۰% باقی را هر چه که دلشان خواست بخورند. او دیدگاه مرا بررسی نکرد که برای کسی مثل من دنبال کردن روش ۱۰۰% ساده تر است.

به عنوان یک پرهیز کننده معمولا نظرات مخالفی را میشنوم مثل این : اینقدر خشک و سفت و سخت بودن سلامتی را به خطر می اندازد. یکبار دوستم که میانه رو بود بهم گفت : زندگی کوتاهتر از آن است که نخواهی شیرینی بخوری. من همینطور از رفقای پرهیزکننده ام میشنوم که به میانه رو ها میگویند : اصلا چرا این جور چیزها را در خانه نگه میدارید. اما به استثنای اعتیاد واقعی به الکل و سیگار که ترک ناگهانی به طور کلی بهترین راه کنار گذاشتن آنهاست، برای افراد مختلف روش های مختلفی وجود دارد.

کل قضیه به این برمیگردد که کدام روش مناسب شخصیت شماست. برای من زندگی کوتاهتر از آن است که بخواهم آن را صرف پاسخ دادن به پرسش کنم که یک شیرینی را بخورم یا نه و بعد دچار عذاب وجدان شوم.

در واقع من فکر میکنم اگر عده بیشتری روش پرهیز را در پیش بگیرند از سادگی این روش تعجب خواند خواهند کرد. مثلا خواهرم را در نظر بگیرید : او یک میانه رو بود. نقطه ضعفش سیب زمینی سرخ کرده فرانسوی بود. و یکبار بهم گفت که هرگز نمیتواند آن را کنار بگذارد. در عوض به جای خوردن یک وعده کامل، آن را با شوهرش شریک میشود.

او به تازگی به من گفت که میدونی چیه؟ من درواقع یک پرهیز کننده هستم. برای من آسانتر است که چیزی را کاملا کنار بگذارم. از آن وقت من با خیلی ها صحبت کرده ام که روش پرهیز را امتحان کنند و بسیاری از آنها این روش را به شیوه های مختلف خود دنبال کرده اند. من از روشی که خواهرم به کار بست خوشم می اید او میگوید از این که خودم را از چیزی منع کنم متنفرم. بنابراین به جای اینکه به خودم بگویم من نمیتوانم سیب زمینی سرخ کرده فرانسوی بخورم میگویم من از خوردن این غذا آزاد شده ام.

این دقیقا برداشت من از پرهیز است. من از تصمیم گرفتن، عذاب وجدان و اضطراب آزاد شده ام. فلان غذا دیگر نمی تواند مرا وسوسه کند.

شما عضو کدام گروه هستید؟

شما یک پرهیز کننده اید اگر :
  • وقتی شروع به خوردن چیزی کردید به سختی بتوانید جلوی خود را بگیرید.
  • وقتی چیزی را خارج از محدوده به حساب آوردید دیگر توسط آن وسوسه نمیشوید.
شما یک میانه رو هستید اگر :
  • گاه به گاه که غذای مورد علاقه تان را بیش از حد میخورید میل و رغبتتان ارضا میشود و در تصمیمتان استوار تر میشوید.
  • از فکر این که کاری دیگر هرگز انجام ندهید وحشت زده شوید
کاری از گروه ترجمه به اندام (دکتر کرمانی)

منبع : goodhousekeeping

 

امتیاز کاربرها
    به اشتراک بگذارید

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*