ثبت نام و دریافت رژیم غذایی راهنمای ثبت نام 32143-025

با این روش ها، رابطه تان با غذاهای ناسالم را درمان کنید

آیا از خوردن یک کلوچه می ترسید چون ممکن است کل بسته ی آن را خالی کنید؟

تمام روز در حال محاسبه ی کالری هستید؟

اگر فکر آنچه می خورید آزارتان می دهد، در اینجا راهی برای پایان این مشکل روحی به شما نشان می دهیم.

پسر نوجوان من تعطیلات تابستانی را در یک بستنی فروشی مشغول به کار شد.

یک روز از من خواست تا پیشش بروم و یک بستنی مخصوص گردویی مهمانم کند.

به صورت طبیعی من باید می رفتم و از آن بستنی لذتی نامحدود می بردم.

اما فکر اینکه باید کوهی از خامه و شکر را بخورم، حس گناه و شرم را در وجودم برانگیخت.

راستش را بخواهید حتی وارد بستنی فروشی هم نشدم و هنوز حسرت آن بستنی که از دست دادم را دارم!

اینکه رابطه ای ناسالم با غذا داشته باشیم افتضاح است.

این اتفاق هم به جمع تمام خاطراتی که از کودکی تا به حال با غذا داشتم پیوست.

در کل من و غذا از کودکی با هم در قهر و آشتی بودیم.

می دانید بدترین قسمت ماجرا چیست؟ این است که این رابطه کاملا یک طرفه است.

یک چیزبرگر اصلا نمی داند من وجود دارم، اما احساس من در مورد چیز برگر خیلی پیچیده است.

من یک رژیم گیرنده ی مزمن هستم و معمولا عادات غذایی نرمالی هم دارم.

دچار اختلال هایی مانند بلومیا و یا آناروکسیا (بیماری های پرخوری یا بی اشتهایی عصبی) هم نیستم.

خیلی ساده فقط دوست دارم لاغر شوم. البته من تنها فردی که این مشکل را دارم نیستم.

وسواس ما روی ظاهر، دائم در رژیم بودنمان و فرهنگمان موجب شده روابط ناسالم با غذا تبدیل به بیماری ای همه گیر شود.

غذا  به به جای اینکه سوخت زندگی ما باشد، به چیزی تبدیل شده که همیشه روی آن متمرکزیم .

برای اینکه به تسلط رژیم بر خود پایان دهید، دنبال این باشید که چه چیزی باعث شده این قدر در مقابلش بی قدرت باشید.

مواردی که گفته می شود را مطالعه کنید. اگر همه ی موارد شاملتان نشود، مطمئن باشید حداقل یکی از آن ها به شما مربوط می شود.

مشکل شماره 1: قوانین بر شما حکومت می کنند.

یک رابطه ی سالم و رمانتیک، نیازمند سازش است.

بعضی خانم ها مانند یک موجود غیر قابل پیش بینی یا چیزی که باید ادبش کنند، با غذا برخورد می کنند.

مواردی دیده شده که فرد وقتی به مسافرت هم رفته است، با خود غذای مخصوص برده چون بدون آن ها احساس بدی پیدا می کرده است.

چنین حالاتی را ترس از دست دادن کنترل به وجود می آورد.

ذهن ما دوست دارد همه چیز را سیاه و سفید ببیند. اشتباه در برابر درست، چاق در برابر لاغر، کامل در برابر ناقص.

این دقیقا همان اتفاقی است که هنگام وسواس رخ می دهد، اگر چیزی خارج از ساختار باشد احساس می کنیم گم شده ایم.

رفتن به یک رستوران یا خوردن چیزی از یخچال، تمام حساب کتاب ها را به هم می زند.

این افکار، به چند نوع خاص محدود نمی شود. این افکار گره هایی روانی است که در ذهن بیشتر ما وجود دارد.

هرچقدر خود را اسیر قوانینی که برای رژیم غذایی درست کردید بکنید، بیشتر ممکن است اعتماد به نفس خود را تضعیف کنید.

کافیست یک قانون را زیر پا بگذارید تا موجی از نا امیدی پدیدار شود: ” من آدم بدی هستم “.

غذا خوردن بر اساس قانون، گرسنگی و هوس های غذایی را به حساب نمی آورد.

این گونه رفتارها باعث می شود برای شکست آماده شوید.

کافیست شکم شروع به غرغر کردن کند تا از مسیر رژیم منحرف شوید

. به جای اینکه خیلی خود را اسیر رژیم کنید، سعی کنید کمتر سخت گیر باشید.

من خانم ها را به خوردن غذاهای گوناگون تشویق می کنم. این راه هم از نظر روحی و هم از نظر غذایی سالم تر است.

هر روز کمی قوانین را بشکنید، گاهی کمی از غذای دلخواه خود بخورید.

هفته ای یک بار ماکارونی میل کنید. مطمئن باشید اتفاقی نمی افتد. کمی منعطف بودن خیلی کمکتان می کند.

مشکل شماره 2: اطمینان نکردن به خود

مورد دیگر در داشتن یک رابطه ی سالم اطمینان است، به خودتان در شرایط وسوسه انگیز اعتماد کنید.

بی اعتمادی در رابطه با غذا شایع است. مثلا بعضی از ما در برابر غذاهایی ضعیف هستیم.

من در برابر کیک ضعیف هستم و احتمال اینکه پرخوری کنم بالاست.

برای همین سعی می کنم موقع خوردن کیک، آن را زیاد بجوم و خوب مزه مزه کنم.

یا اگر غذایی باشد که خیلی دوست دارم، به محض اینکه سهمم را خوردم باقی را فریز می کنم تا دیگر نتوانم به آن غذا ناخنک بزنم.

هر کس می تواند شیوه ای خاص برای خود بسازد.

این تقصیر ما نیست که در برابر چیپس یا کلوچه به سختی می توانیم مقاومت کنیم.

یک بحث زیست شناسی ساده است: خوردن کربوهیدرات ( که در غذاهایی مانند پیتزا و کیک فراوان است ) باعث می شود سطح هورمون احساس خوب سروتونین بالا برود و ممکن است بعضی از ما از کودکی دوران خوشی را با چنین غذاهایی سپری کرده باشیم.

جای تعجب نیست که برخی از ما وقتی احساس ناراحتی، تنهایی و یا کسلی می کنیم، به چنین غذاهایی روی بیاوریم.

وقتی دچار استرس می شوید، بدن نسبت به مواد قندی تحریک می شود.

کیک و کلوچه به سادگی در دسترس است، در این لحظه اگر به آنچه می خواهید بخورید فکر نکنید، ذهن به صورت تثبیت شده ای عمل خواهد کرد.

پس بالاخره وقتی کیک را می خرید، دیگر به یک مقدار کوچک بسنده نخواهید کرد.

اگر نسبت به نشانه های گرسنگی آگاه تر بودیم، می توانستیم انتخاب های بهتری داشته باشیم.

قبل از خوردن کمی مکث کنید و از خود بپرسید، واقعا الان بدن من نیاز به سوخت دارد؟

چرا در حالی که بدن من نیاز به غذا ندارد من به خوردن فکر می کنم؟

وقتی نیاز به خوردن پیدا می کنید،  به هوس های غذایی خود فکر کنید.

برآورده کردن آنها در این زمان بهتر از وقتی است که نیاز به غذا ندارید، حداقل بعدا کمتر دچارش می شوید.

در مورد اینکه چه مقدار غذا بخورید هم بدن به راحتی کمکتان می کند.

وقتی غذای کافی به بدن  می رسد احساس خوبی دارید، اما وقتی زیاده روی می کنید حتی نمی توانید از جای خود بلند شوید و اصلا احساس خوبی ندارید.

پس به پیام های بدن توجه کنید.

مشکل شماره 3: خود زنی می کنید.

فرض کنید دوستی دارید که به خاطر اشتباهی به شما می گوید بی ارزش و بازنده هستید.

مسلم است که شما هم در جواب چیزی می گویید و قهر می کنید.

بسیاری از ما همین کار را با خودمان می کنیم. مثلا وقتی یک تکه کیک اضافی می خوریم، شروع به سرزنش خودمان می کنیم – من یک بازنده م.

همه میگن من چاقم. از فکر کردن به چنین حرف هایی دست بردارید.

چنین پیام های بی رحمانه ای را با یک پیام خوشایند عوض کنید هیچ کس کامل نیست، دوباره تلاش می کنم.

خانواده و دوستانم مرا دوست دارند باید به فکر آن ها هم باشم .

پس خود زنی را کنار بگذارید، چون کمکی نخواهد کرد.

مشکل شماره 4: جدی جدی می خواهید لاغر شوید.

یک رابطه ی خوب سرشار از صداقت و یک رابطه ی بد، پر از فریب است.

من تا به حال زیاد به خودم دروغ گفتم.

مثلا چند روز پیش، یک لیوان آب میوه خوردم و به خودم گفتم به خاطر آنتی اکسیدان هایش بود!

90% خانم ها از آنچه در آینه می بینند راضی نیستند.

اینکه بخواهید وزن مناسب داشته باشید، هیچ مشکلی ندارد.

اما محروم کردن خود از غذاهای مهم ( یا خوردن تنها تعدادی از آنها) و یا قطع کردن استفاده از یک گروه غذایی و وانمود کردن به اینکه همه این کارها برای سلامت خودتان است، بازی خطرناکی است.

این کار حتی می تواند نتیجه ای معکوس داشته باشد و باعث شود بدتر به پرخوری رو بیاورید و به جای کاهش وزن، افزایش وزن داشته باشید.

در ضمن هرچقدر هم با خود منفی صحبت کنید و خود را سرزنش کنید فایده ای ندارد و کمکی به کاهش وزنتان نمی کند.

من هر وقت با خودم مهربان رفتار کردم، بهتر توانستم سالم غذا خوردن را تجربه کنم.

مهم این است که برای شاد و سلامت بودن غذا بخوریم، نه فقط برای وزن کم کردن.

وقتی همه فکرمان وزن کم کردن است، این احتمال وجود دارد که که دچار افراط شویم.

مطمئن باشید به دنبال هر افراط، تفریط هست و آن تفریط همراه با فریب دادن خودتان است.

 

    به اشتراک بگذارید

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

دیدگاه های شما

سجاد محمدي ۲۶ دی ۱۳۹۶
خيلي مقاله زيبا و مفيدي بود واقعا لذت بردم كساني كه بعد از اضافه خوردن خودشون رو سرزنش ميكنن حتما بايد بخونن واقعا اين مقالات روانشناسانه خيلي مفيد هستن چون براي رسيدن به تناسب اندام اولين قدم درست كردن افكار و روان فرده