ثبت نام و دریافت رژیم غذایی راهنمای ثبت نام 32143-025

قصه های نوروز امسال

نوروز امسال ( قسمت آخر )

اون روز که بهنام پاش رو از خونمون گذاشت بیرون و دیگه برنگشت… حال و احوال من بدتر از اون وقتی بود که فهمیدم به خاطر صفرایی که دیگه ندارم، زیاد غذاهای چرب نمیتونم بخورم و همه اینا به خاطر اشتباهات خودم سرِ خوردن قرص های لاغری بود. بهنام رفت، به هیچکس هم نگفت که […]

نوروز امسال ( قسمت هفتم)

نوروز تموم شد و حدود یک ماهی از رژیم آرش می گذشت… توی این مدت خیلی خوب از پسِ رژیم براومده بود. من به شخصه ندیدم زیر قولش بزنه و پیتزا بخوره. خب این برای همه ما عجیب بود.  درسته که میتونست با این برنامه، غذاهای دلخواهشم بخوره. اما پیتزا چی؟ آرش قبل از این، […]

نوروز امسال ( قسمت ششم)

وقتی از پل خواجو برگشتیم خونه، فردین و علی(دوستش) شام خریده و منتظر ما بودند. ما تمام مسیر و پیاده اومده بودیم و آرش کلامی حرف نزد. وقتی نشستیم سر سفره ، آرش گفت که میره بخوابه . توی پوست خودم نمیگنجیدم که فردین گفت: عجب! میشه بگی چی شده؟ مثلا براش پیتزا گرفتم امتحانش […]

نوروز امسال ( قسمت پنجم)

از دیشب بعد از خوندن حرفای آرش، هنوز فکرم درگیر بود… صبح روز بعد برای صبحانه املت درست کردیم. آرش سهم خودشو مثل همیشه خورد. منم چیزی بهش نگفتم. با امر و نهی کردن چیزی درست نمیشد . آرش هنوز تصمیم به لاغری نداشت، که اگه با خط و نشون کشیدن میشد وادار به رژیم […]

نوروز امسال ( قسمت چهارم)

امشب همه، خونه فردین اینا مهمون هستیم. آقا ایرج، یکی از فیلمهای قدیمی رو برامون گذاشته که در مورد مردیه که وابستگی شدیدی به گاوی که ازش امرار معاش میکنه داره، که یه روز که نیست گاوش میمیره و اون مرد دچار دگرگونی شدیدی میشه.  ما آقایون، این سمت سالن خیره به تلویزیون بودیم و […]

نوروز امسال ( قسمت سوم)

صبح روز اول فروردین با فردین (چه هم قافیه!) ? رفتیم خونه آرش تا مراقب خورد و خوراکش باشیم ، من رژیم و دیده بودم و مقدار کالری های مصرفیش و میدونستم. صبحانه اش و اندازه گرفتم و بهش دادم، خب همونطور که فکر میکردم همراه هر لقمه کوچیک، ناسزای خلاقانه ای نثار من و […]

نوروز امسال ( قسمت دوم)

امروز دوشنبه است، سی ام اسفند… این روزای آخر اسفند حس و حال عجیبی داشتم. همیشه این روزا، برای من جذاب ترین روزای ساله . از جهتی چون معلم هستم و از طریق شغلم بیشتر با بچه ها در ارتباطم ، شور و شوق دم عید بچه ها برام خیلی شیرینه. خریدن لباس عید ، […]

نوروز امسال ( قسمت اول )

سلام. پیشاپیش سال نو رو بهتون تبریک میگم? قصه این بار و من میخوام براتون تعریف کنم… قصه خودم و دو تا از بهترین دوستانم! من ، آرش ، فردین. من و آرش و فردین از اون رفیقایی نبودیم که همو تنها بذاریم. به قول معروف یه روح در سه بدن! دوستیمون انقد عمیق و […]