غرورم زمانی شکست که دوستام به خاطر چاقی منو دست انداختن

مصــاحبه اختصاصی

با زهرا فتاحی

جدیدترین رکوردار وب سایت دکتر کرمانی


یه دختر ۲۱ ساله ام که تو استان کرمانشاه زندگی می کنم. اسمم زهراست و در حال حاضر ۷۷ کیلو هستم. پدر و مادرم وزن نرمالی داشتن، اما من و بردارم تپل بودیم. من از ۷ سالگی خوش اشتها بودم و غذا زیاد می خوردم. البته فقط به غذا ختم نمی شد، کلا پرخوری می کردم. اوایل زیاد به این چیزا توجه نمی کردم، بچه بودم و برامم مهم نبود که همینطوری وزنم داره بالا می ره.

اولین جرقه برای کاهش وزن وقتی خورد که قرار بود مهمونی بریم و من مجبور شدم برای پیدا کردن یه لباس مناسب کل کمدمو بریزم بیرون. آخر سر هم هیچی پیدا نکردم. دست از پا درازتر با مادرم رفتیم بیرون که یه لباس مناسب بخریم، اما از هرچی خوشم می اومد سایز مو نداشت. کلافه بودم. به مامانم گفتم ولش کن مامان الکی داریم وقت خودمونو هدر می دیم سایز من لباس خوب پیدا نمی شه.

اون شب تو مهمونی حوصله حرف زدن با هیچکی رو نداشتم. یه لباس گشاد پوشیده بودم و یه گوشه اتاق نشسته بودم. خدا خدا می کردم مهمونی زودتر تموم بشه و بریم خونه. بعد از اون اتفاق از مهمونیا فراری بود یا اگرم می رفتم همش معذب بودم و فکر می کردم همه دارن تو دلشون بهم می خندن.

گذشت و من دانشگاه قبول شدم. جایی که برای اولین بار حسابی تو ذوقم خورد و برچسب چاقی بهم زدن. بین این همه هم کلاسی های خوش تیپ و خوش اندام احساس حقارت می کردم. ۱۰۵ کیلو شده بودم و لباسام همه برام تنگ بودن، اما غرورم زمانی شکست که چند تا از دوستام منو به خاطر چاقی دست انداختن.

اعتماد به نفسم کلا از بین رفته بود. کم حرف و خجالتی شده بودم و از ترس اینکه مسخره بشم زیاد تو جمع دوستام نمی رفتم. ناامید بودم و فکر می کردم دیگه هیچ راهی جز کنار اومدن با این چربی های اضافی ندارم. تا اینکه یاد یکی از دوستای دوره دبیرستانم افتادم که دست بر قضا اونم مثل من چاق بود. چند وقت پیش از یکی دیگه از دوستام شنیده بودم که الان مانکنی شده واسه خودش.

خیلی وقت بود ندیده بودمش. فقط یادمه شمارشو گوشه کنار یکی از کتابام نوشته بودم. رفتم سرِ کمدم و همه ی کشوها رو به هم ریختم تا کتابی که شماره نرگس توش بود رو پیدا کردم. سریع شمارشو گرفتم. بعد از چندتا صدای بوق گوشی رو برداشت.

بعد از کلی احوالپرسی بهش گفتم برای چی زنگ زدم. بغض گلومو گرفته بود و نمی تونستم درست حرف بزنم. فکر کنم نرگس حالمو فهمید و یاد خودش افتاد که به خاطر چاقی چقدر عذاب کشیده بود. قرار گذاشتیم یه روز همدیگرو ببینیم تا نرگس بهم راز لاغریشو بگه و بهم کمک کنه تا لاغر شم.


وزن اولیه: ۱۰۵ کیلو گرم

وزن پایانی: ۷۷ کیلو گرم

میزان کاهش وزن: ۲۸ کیلو گرم

اعتماد به نفس نداشتم. کم حرف و خجالتی شده بودم و از ترس اینکه مسخره بشم زیاد تو جمع دوستام نمی رفتم. ناامید بودم و فکر می کردم دیگه هیچ راهی جز کنار اومدن با این چربی های اضافه ندارم.


نرگس بهم گفت: “فقط یه راه داره مثل من لاغر بشی، اونم اینه که رژیم بگیری.” گفتم نرگس یه چی میگیا. تو که باید یادت باشه من تو مدرسه چقدر می خوردم. من و رژیم!؟؟ آخه اصلا با هم جور درمیاد؟ تازه من از هرچی بگذرم از پیتزا و همبرگر نمی تونم بگذرم.

نرگس گفت: “خوب حالا کی گفته پیتزا و همبرگر نخوری؟ من گفتم رژیم بگیر، درست و اصولی غذا بخور، نگفتم که هیچی نخور.”

گفتم رژیم همینه دیگه. همش باید مرغ آب پز و ماهی کبابی و غذاهای بیمزه بخوری تا لاغر شی دیگه.”

نرگس گفت: “زهرا جون داری اشتباه می کنی. من نمی دونم تو درباره چه رژیمی داری حرف می زنی اما رژیمی که من باهاش لاغر شدم، خبری از این چیزا که می گی توش نبود. من هر غذایی دلم می خواست انتخاب می کردم و فقط به اندازه ای که بهم اجازه می داد می خوردم. من تو رژیمم از پیتزا تا کله پاچه از همبرگر تا کباب خوردم، اما بازم لاغر شدم. این رژیم بهت درست غذا خوردنو یاد می ده. اینکه چجوری همه چی بخوری و بازم لاغر بشی.”

پیش خودم گفتم رژیم بدی به نظر نمی رسه. امتحانش که ضرر نداره. اصلا تنها نقطه ضعف من اینه که نتونم غذاهای مورد علاقمو بخورم. اما اگه بتونم هرغذایی دلم می خواد بخورم، راحت می تونم وزنمو کم کنم.

درست فکر کرده بودم. این رژیم خیلی راحت تر از این بود که فکرشو می کردم. دو هفته بعد از رژیم تغییر وزن و سایزمو به خوبی حس کردم. خیلی خوشحال بودم که تو همین دو هفته انقدر خوب وزن کم کردم. همیشه لاغری برام یه رویای دست نیافتنی بود. هرچی بیشتر می گذشت و من واکنش اطرافیامو بیشتر می دیدم، ارده م واسه ادامه رژیم قوی تر می شد.

۱۲ ماه گذشت و من بدون هیچ قرص و دارویی ۲۸ کیلو وزن کم کردم. البته کنار رژیم بدنسازی و ایروبیک هم کار می کردم. پشتیبانای خوب دکتر کرمانی بهم گفته بودن اگه می خوای پوستت بعد از رژیم شل نشه، باید ورزش کنی. با هر وزنه ای که دستم می گرفتم حس می کردم با چربی ها دارم مبارزه می کنم.

گاهی وقتا که وسوسه می شدم پرخوری کنم یاد حرف پشتیبانای دکتر کرمانی و تلاش های خودم می افتادم. این چیزا باعث می شد سبک درستی رو که در پیش گرفته بودم خراب نکنم. البته تشویق ها و انرژی های مثبت خانواده، دوستا و مربیام خیلی بهم انگیزه می دادن.

الان ۷۷ کیلو هستم، اما دلم می خواد بازم لاغرتر بشم و به ۶۰ کیلو برسم. به جرات می تونم بگم که لاغری تاثیر خیلی زیادی تو روابط اجتماعی من داشت. دیگه خجالت نمی کشم و خیلی راحت با بقیه ارتباط برقرار می کنم. با دوستام بیرون می رم و هر لباسی دلم می خواد می خرم.

فکر می کنم تنها دلیل موفقیتم تو کاهش وزن، تنوع غذایی بود. برای منِ خوش خوراک مهم بود که از غذاهای مورد علاقم محروم نشم. البته تماس و پیگیری مشاورا و عکس العمل اطرافیا نسبت به کاهش وزن هم بی تاثیر نبود. از نرگس عزیزم ممنونم که منو با رژیم دکتر کرمانی آشنا کرد.

به عنوان حرف آخر باید بگم که هیچ چیزی نمی تونه منو برای رسیدن به آرزوهام متوقف کنه.


توصیه من به همه عزیزانی که قصد لاغر شدن دارن اینه که:

۱- آهسته غذا بخورید.

۲- غذاهاتونو تو ظرف کوچک بریزید که پرحجم نشون بده.

۳- همراه غذاها حتما سالاد مصرف کنید.

Sending
User Review
3.33 (9 votes)

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

دیدگاه های شما

طاهر ۲۰ خرداد ۱۳۹۹

ممنونم