من ملیکا هستم. دختری که زمانی عدد ۸۲ کیلوگرم روی ترازو برایش یک کابوس بود. شاید خیلیها من را امروز با لبخند و اعتماد به نفسم بشناسند، اما پشت این لبخند، ۹ ماه تلاش، صبوری و تغییر سبک زندگی قرار دارد. من توانستم با کمک رژیم «سفره خانواده دکتر کرمانی» وزنم را به ۵۷ کیلوگرم برسانم؛ یعنی ۲۵ کیلو کاهش وزن، بدون حذف غذاهای مورد علاقهام و بدون سختگیریهای غیرقابل تحمل.
شروع مسیرم با یک تصمیم ساده بود: «دیگر نمیخواهم از خودم فرار کنم.» هر بار که در آینه نگاه میکردم، چیزی در درونم میگفت که من لایق حال بهتر، بدن سالمتر و اعتمادبهنفس بیشتر هستم. اما مثل خیلیها، از رژیمهای سخت و شکستهای قبلی میترسیدم. تا اینکه با رژیم سفره خانواده آشنا شدم؛ رژیمی که قرار نبود من را از خانوادهام جدا کند یا سفرهام را محدود کند، بلکه قرار بود به من یاد بدهد چطور درست غذا بخورم.
در روزهای اول، باورم نمیشد که میتوانم در کنار خانوادهام غذا بخورم و همچنان وزن کم کنم. خبری از گرسنگیهای شدید نبود، خبری از حذف کامل غذاها هم نبود. فقط یاد گرفتم تعادل را رعایت کنم؛ یاد گرفتم اندازهها مهم هستند، انتخابها مهم هستند و مهمتر از همه، استمرار مهم است.
وزن اولیه: 82 کیلوگرم
وزن پایانی: 57 کیلوگرم
میزان کاهش وزن: 25 کیلوگرم
هفتههای اول شاید سختترین بخش مسیر بودند. بدنم به تغییر عادت نداشت و ذهنم مدام وسوسهام میکرد که به گذشته برگردم. اما هر بار که وسوسه میشدم، به هدفم فکر میکردم.
کمکم تغییرات شروع شدند. عدد ترازو پایین میآمد، اما مهمتر از آن، حسی بود که در درونم شکل میگرفت. احساس سبکی، انرژی بیشتر و آرامش ذهنی. دیگر غذا دشمن من نبود؛ بلکه تبدیل به سوختی شده بود که بدنم را بهتر میساخت.
یکی از بزرگترین درسهایی که در این مسیر گرفتم، این بود که کاهش وزن فقط یک تغییر ظاهری نیست، بلکه یک تغییر ذهنی است. من یاد گرفتم به بدنم احترام بگذارم، به نیازهایش گوش بدهم و با خودم مهربانتر باشم. دیگر خودم را به خاطر اشتباهات کوچک سرزنش نمیکردم. اگر یک روز از برنامه خارج میشدم، به جای تسلیم شدن، دوباره از روز بعد شروع میکردم.
حمایت خانوادهام هم نقش بسیار مهمی داشت. وقتی آنها دیدند که من با انگیزه ادامه میدهم، آنها هم همراهی کردند. این همراهی باعث شد مسیر برایم سادهتر و لذت بخشتر شود. رژیم سفره خانواده دقیقاً همین را برایم فراهم کرد: هماهنگی با سبک زندگی واقعی.
بعد از چند ماه، اطرافیانم متوجه تغییرات شدند. تعریفها شروع شد، اما مهمتر از تعریف دیگران، حس رضایت درونی من بود. من دیگر فقط به عدد ترازو نگاه نمیکردم؛ من به خود جدیدم نگاه میکردم، به کسی که قویتر شده، صبورتر شده و باور کرده که میتواند.
امروز اگر از من بپرسند راز موفقیتم چه بود، میگویم: «پایداری». نه رژیم عجیب، نه ورزشهای غیرممکن؛ فقط ادامه دادن، حتی وقتی سخت است. فقط باور داشتن به خودم، حتی وقتی نتیجه دیر دیده میشود.
اگر شما هم در ابتدای این مسیر هستید، میخواهم از تجربهام به شما بگویم: شما تنها نیستید. همه ما ترس داریم، همه ما لحظات ضعف داریم. اما تفاوت در این است که آیا بعد از هر زمین خوردن، دوباره بلند میشویم یا نه.
من بلند شدم… بارها و بارها. و امروز، نتیجهاش را زندگی میکنم.
و در پایان توصیه من به همه کسانی که قصد کاهش وزن دارند این است که:
۱. شروع کن، حتی اگر کامل نیستی؛ مسیر خودش تو را کامل میکند.
۲. هر روز یک قدم کوچک بردار، موفقیت از همین قدمهای کوچک ساخته میشود.
۳. به خودت باور داشته باش؛ تو قویتر از چیزی هستی که فکر میکنی.