من مهلا ثابتزاده هستم، ۲۸ سالمه و وقتی تصمیم گرفتم مسیر کاهش وزنم رو جدی شروع کنم، ۹۷ کیلو وزن داشتم. برای من پشت این عدد کلی احساس مختلف وجود داشت؛ خستگی، ناراحتی از ظاهر خودم، سخت شدن انتخاب لباس، کم شدن اعتمادبهنفس و بارها تصمیمی که برای لاغر شدن گرفته بودم اما نیمهکاره رها شده بود.
من هم مثل خیلی از افرادی که اضافهوزن دارند، بارها به خودم گفته بودم: «از شنبه شروع میکنم!» اما شنبه میآمد و چند روز بعد دوباره به سبک قبلی زندگی برمیگشتم. گاهی رژیمهایی را امتحان میکردم که آنقدر سخت بودند که از همان ابتدا میدانستم نمیتوانم مدت زیادی ادامهشان بدهم. حذف کامل نان و برنج، خوردن غذاهای جدا از خانواده یا تحمل گرسنگی زیاد باعث میشد بعد از مدتی خسته شوم و رژیم را کنار بگذارم.
این بار اما تصمیم گرفتم دنبال یک راه موقتی نباشم. میخواستم روشی را انتخاب کنم که بتوانم آن را وارد زندگی واقعی خودم کنم؛ نه اینکه چند هفته رژیم بگیرم، وزن کم کنم و بعد دوباره همه چیز به نقطه اول برگردد.
وزن اولیه: 97 کیلوگرم
وزن پایانی: 68 کیلوگرم
میزان کاهش وزن: 29 کیلوگرم
وقتی با رژیمهای دکتر کرمانی آشنا شدم، چیزی که برایم خیلی جذاب بود این بود که قرار نبود سفره زندگیام کاملاً تغییر کند. با رژیم سفره خانواده میتوانستم در کنار خانواده غذا بخورم و فقط مقدار و انتخابهایم را مدیریت کنم. همین موضوع باعث شد حس نکنم در حال تحمل یک رژیم سخت و کوتاهمدت هستم.
ر کنار آن، فستینگ هم بخشی از برنامه من شد. اوایل تصورم این بود که فستینگ یعنی ساعتها گرسنگی کشیدن، اما وقتی با چارچوب برنامه جلو رفتم، متوجه شدم مسئله اصلی داشتن نظم در زمان غذا خوردن است. کمکم بدنم هم با این سبک هماهنگ شد و برای من تبدیل به بخشی از روتین روزانه شد.
البته قرار نیست بگویم تمام این شش ماه بدون سختی گذشت. روزهایی بود که هوس خوراکیهای مختلف میکردم، مهمانی داشتم، خسته بودم یا حتی دلم میخواست همه چیز را رها کنم. اما چیزی که این بار فرق داشت این بود که یاد گرفته بودم یک اشتباه کوچک به معنی شکست کامل نیست.
اگر یک وعده مطابق برنامه پیش نمیرفت، دیگر نمیگفتم: «حالا که خراب شد، بگذار امروز را هرچقدر میخواهم بخورم و از فردا دوباره شروع کنم.» سعی میکردم همان وعده را تمامشده بدانم و از وعده بعد دوباره به برنامه برگردم.
کمکم عدد روی ترازو شروع به پایین آمدن کرد. هر چند کیلو که کم میکردم، انگیزه بیشتری میگرفتم. لباسهایی که قبلاً برایم تنگ بودند، راحتتر میشدند و تغییرات ظاهریام بیشتر به چشم میآمد.
اما برای من فقط عدد ترازو مهم نبود. حس سبکی، راحتتر شدن فعالیتهای روزانه و اینکه میدیدم بالاخره دارم کاری را که مدتها آرزویش را داشتم انجام میدهم، خیلی ارزشمند بود.
در طول شش ماه توانستم از وزن ۹۷ کیلو به ۶۸ کیلو برسم؛ یعنی در مجموع ۲۹ کیلو کاهش وزن.
سه جملهای که دوست دارم به هر کسی که میخواهد کاهش وزنش را شروع کند بگویم:
«برای رسیدن به وزن دلخواهت لازم نیست یکشبه همه چیز را تغییر بدهی؛ کافی است هر روز یک قدم کوچک در مسیر درست برداری.»
«اگر یک روز از برنامه خارج شدی، مسیرت تمام نشده؛ از وعده بعد دوباره ادامه بده.»
«عدد امروز ترازو مهم است، اما مهمتر از آن این است که تسلیم نشوی و به خودت فرصت تغییر بدهی.»