من مریم وزیرلو هستم… کسی که روزی ۱۱۶ کیلو وزن داشت و امروز با وزن ۷۴ کیلوگرم، نهتنها ظاهرش بلکه تمام زندگیاش تغییر کرده است. این مسیر ۹ ماهه برای من فقط یک کاهش وزن نبود؛ یک تولد دوباره بود.
راستش را بخواهید، من از جایی شروع کردم که دیگر از خودم خسته شده بودم. اعتماد به نفسم به شدت پایین آمده بود. وقتی در آینه نگاه میکردم، خودم را نمیشناختم. لبخند زدن برایم سخت شده بود. از جمعها فرار میکردم، عکس گرفتن را دوست نداشتم و حتی گاهی از دیدن خودم در آینه هم اجتناب میکردم. اما اینها تنها مشکلاتم نبود.
مدتی بود که دچار کبد چرب شده بودم. بارها به سراغ طب سنتی رفتم، دمنوشهای مختلف را امتحان کردم، حتی داروهای شیمیایی هم مصرف کردم، اما نتیجهای که میخواستم را نگرفتم. هر بار امید میگرفتم و دوباره ناامید میشدم. انگار در یک چرخه تکراری گیر افتاده بودم.
یکی دیگر از دردهای من، لباس بود… شاید برای خیلیها ساده به نظر برسد، اما برای من تبدیل به یک بحران شده بود. هیچ لباسی اندازهام نبود. هر بار که برای خرید میرفتم، یا چیزی پیدا نمیکردم یا مجبور میشدم لباسی بگیرم که اصلاً دوستش نداشتم. این موضوع بیشتر از هر چیزی اعتماد به نفسم را از بین برده بود.
اطرافیانم مدام به من میگفتند: «مریم، یه فکری برای خودت بکن!» شاید نیتشان خوب بود، اما هر بار شنیدن این جمله، مثل یک تلنگر دردناک بود.
در همین شرایط بود که به فکر جراحی اسلیو افتادم. با خودم گفتم شاید این تنها راه باقیمانده باشد. اما ته دلم هنوز میخواستم یک بار دیگر تلاش کنم… این بار متفاوت.
وزن اولیه: 116 کیلوگرم
وزن پایانی: 74 کیلوگرم
میزان کاهش وزن: 42 کیلوگرم
نقطه عطف زندگی من زمانی بود که یکی از آشنایانم درباره رژیم دکتر کرمانی صحبت کرد. گفت حدود ۱۵ سال پیش با این رژیم توانسته ۳۰ کیلو وزن کم کند. همین جمله برای من جرقهای شد. با خودم گفتم: اگر او توانسته، چرا من نتوانم؟ تصمیم گرفتم این مسیر را شروع کنم… شاید با تردید، اما با امید.
و باورم نمیشد که در همان دو ماه اول، ۱۴ کیلو وزن کم کردم! این اتفاق برای من مثل یک معجزه بود. انگار تازه داشتم نتیجه تلاشهایم را میدیدم. این کاهش وزن فقط عدد روی ترازو نبود؛ حال درونی من هم تغییر کرده بود.
استرسم به طرز عجیبی کم شده بود. دیگر آن اضطراب همیشگی را نداشتم. احساس سبکی میکردم، هم در بدنم و هم در ذهنم. صبحها با انرژی بیشتری از خواب بیدار میشدم و شبها با حس رضایت میخوابیدم. شادابی به زندگیام برگشته بود.
یکی از مهمترین دلایلی که توانستم این مسیر را ادامه بدهم، پشتیبانها بودند. آنها فقط یک راهنما نبودند؛ مثل یک دوست کنارم بودند. هر وقت ناامید میشدم، تشویقم میکردند. هر وقت خسته میشدم، انگیزه میدادند. حس میکردم تنها نیستم و همین موضوع برای ادامه دادن خیلی مهم بود.
این مسیر آسان نبود. من هم مثل خیلیهای دیگر روزهایی داشتم که میخواستم رها کنم. روزهایی که وسوسه میشدم به عادتهای قدیمی برگردم. اما هر بار به خودم یادآوری میکردم که چرا شروع کردم… به آن مریم ناامید فکر میکردم که در آینه به خودش نگاه نمیکرد. به لباسی که هیچوقت اندازهاش نبود. به سلامتیام که در خطر بود.
و امروز… وقتی به گذشته نگاه میکنم، به خودم افتخار میکنم. من توانستم ۴۲ کیلو وزن کم کنم. اما مهمتر از آن، من خودم را پیدا کردم.
حالا دیگر از آینه فرار نمیکنم… جلویش میایستم و لبخند میزنم. لباسهایی میپوشم که دوستشان دارم. در جمعها با اعتماد به نفس حاضر میشوم. و مهمتر از همه، حالم خوب است… واقعاً خوب.
توصیه من به همه دوستانی که قصد کاهش وزن دارند این است که:
• اگر من توانستم، شما هم میتوانید. مهم نیست چند بار شکست خوردهاید.
• مهم این است که یک بار دیگر بلند شوید. شاید همین بار، همان باری باشد که زندگیتان را تغییر میدهد.
• به خودتان ایمان داشته باشید… چون تغییر، از همانجایی شروع میشود که تصمیم میگیرید تسلیم نشوید.