سلام حسن آقا بزرگ هستم با وزن اولیه ۱۰۳ کیلوگرم که، سایهم از خودم بزرگتر شده بود. راستش را بخواهید، وقتی آن روز جلوی آینه ایستادم و دیدم که چطور از نفس افتادهام، فقط دلم میخواست دوباره زندگی کنم. دلم میخواست وقتی از پلهها بالا میروم، صدای نفسهای بلندم گوشم را پر نکند. دلم میخواست وقتی لباس میپوشم، به جای اینکه بگردم ببینم کدام پیراهن چربیهایم را بهتر میپوشاند، چیزی را بپوشم که دوستش دارم.
نه ماه پیش، وقتی شروع کردم، هیچکس باور نمیکرد. خودم هم تهِ دلم شک داشتم. ۱۰۳ کیلوگرم وزنی نبود که به این راحتیها آب شود. روزهای اول، سختترین روزهای عمرم بود. انگار تمامِ سلولهای بدنم به شکر، به پرخوریِ شبانه و به سکون عادت کرده بودند. هر بار که بوی یک غذای چرب به مشامم میرسید، وسوسه میشدم که همه چیز را کنار بگذارم. اما چیزی که مرا نگه داشت، «ارادهی آهنین» نبود؛ بلکه یک «تصویر» بود؛ تصویری از خودم، سبکتر، سالمتر و پرانرژیتر.
وزن اولیه: 103 کیلوگرم
وزن پایانی: 83 کیلوگرم
میزان کاهش وزن: 20 کیلوگرم
من در این ۹ ماه یاد گرفتم که کاهش وزن، یک جنگِ بزرگِ همیشگی نیست؛ بلکه مجموعهای از پیروزیهای کوچکِ روزانه است.
گاهی این پیروزی، نخوردنِ یک دسرِ خوشمزه در یک مهمانی بود. گاهی هم این بود که وقتی خسته بودم و دلم میخواست روی مبل ولو شوم، بلند شدم و فقط ۲۰ دقیقه پیادهروی کردم. همین تصمیمهای کوچکِ «نه» گفتن به تنبلی، کمکم جمع شد و تبدیل شد به ۲۰ کیلوگرم کاهش وزن.
وقتی کمکم وزنم شروع به پایین آمدن کرد، یک اتفاق جادویی افتاد؛ حسِ قدرت. وقتی دیدم عقربه ترازو از ۱۰۰ گذشت و به سمت ۹۰ حرکت کرد، انگار بال درآوردم. کمکم لباسهای قدیمیام که سالها در کمد خاک میخوردند، دوباره اندازهام شدند. حسِ پوشیدنِ یک شلوار جین که سالها فکر میکردم دیگر هیچوقت اندازهام نمیشود، وصفنشدنی بود. این لذت، از هر پیتزا و ساندویچی که تا آن روز خورده بودم، هزاران بار بیشتر بود. امروز، وقتی به عقب نگاه میکنم، میبینم که این ۲۰ کیلوگرم، بهایِ بیداریِ دوباره من بود. من یاد گرفتم که بدنِ من، تنها خانهای است که تا آخر عمر در آن زندگی میکنم؛ پس باید قدرش را بدانم.
توصیه من به تمام کسانی که قصد کاهش وزن دارند این است که:
1- قرار نیست کامل باشید، فقط باید ادامه دهید.
2- ترازو فقط یک عدد است، عشقورزی به خودتان واقعی است.
3- دلیلِ اصلیتان را جایی بنویسید که هر روز ببینید.