وقتی وزنم به ۱۲۴ کیلو رسید، راستش را بخواهید حال و روز خوبی نداشتم. نه از ظاهر خودم راضی بودم، نه از حس و حالی که در بدنم داشتم. خیلی وقتها جلوی آینه میایستادم و با خودم میگفتم: «محمدرضا، واقعاً میخوای تا آخر همینطوری ادامه بدی؟» همانجا بود که فهمیدم اگر قرار است تغییری در زندگیام اتفاق بیفتد، باید از خودم شروع کنم.
شروع کردن برایم ساده نبود. وقتی وزن بالا داری، حتی کارهای ساده هم سخت میشود. زود خسته میشوی، نفس کم میآوری و گاهی حتی از نگاه دیگران هم اذیت میشوی. اما سختتر از همه، جنگ با ذهن خودت است. ذهنی که مدام میگوید: «ولش کن، تو نمیتوانی.» من هم اوایل همین صدا را زیاد میشنیدم. ولی یک تصمیم گرفتم؛ هر بار که ذهنم میگفت نمیشود، من یک قدم کوچک برمیداشتم تا ثابت کنم میشود.
مسیر کاهش وزن من ۹ ماه طول کشید. از ۱۲۴ کیلو شروع کردم و در نهایت به ۷۸ کیلو رسیدم؛ یعنی ۴۶ کیلو کاهش وزن. اما این مسیر فقط درباره غذا خوردن یا ورزش کردن نبود. بیشتر از هر چیزی، درباره تغییر فکر و سبک زندگیام بود.
اوایل به هدف بزرگ فکر نمیکردم. اگر همان روز اول به خودم میگفتم باید ۴۶ کیلو کم کنم، احتمالاً ناامید میشدم. برای همین فقط روی قدمهای کوچک تمرکز کردم. مثلاً امروز کمی بیشتر راه بروم، امروز یک انتخاب غذایی بهتر داشته باشم، امروز کمتر بهانه بیاورم. همین کارهای کوچک وقتی هر روز تکرار شوند، کمکم نتیجه بزرگی میسازند.
هر هفته که وزنم کمی پایین میآمد، انگیزهام بیشتر میشد. وقتی به حدود ۱۱۰ کیلو رسیدم، تازه احساس کردم واقعاً دارم تغییر میکنم. نه فقط از نظر جسمی، بلکه از نظر روحی هم حس بهتری داشتم. اعتمادبهنفسم بیشتر شده بود و فهمیده بودم که اگر آدم به خودش فرصت بدهد، خیلی بیشتر از چیزی که فکر میکند توانایی دارد.
البته در این مسیر روزهای سخت هم کم نبود. بعضی روزها خسته میشدم، بعضی روزها وسوسه میشدم دوباره مثل قبل غذا بخورم، بعضی وقتها هم احساس میکردم پیشرفتم کند است. اما یک قول به خودم داده بودم: اینکه دیگر عقبگرد نکنم. به خودم گفته بودم حتی اگر آهسته پیش بروم، باز هم ادامه میدهم.
کمکم که وزنم پایینتر میآمد، حس سبکی عجیبی داشتم. کارهایی که قبلاً برایم سخت بود، راحتتر شده بود. پیادهروی سادهتر شده بود، نفس کشیدن راحتتر شده بود و حتی حال روحیم هم بهتر شده بود. این تغییرها باعث میشد بیشتر انگیزه بگیرم و مسیر را ادامه بدهم.
وقتی وزنم به ۹۰ کیلو رسید، دیگر مطمئن شده بودم که میتوانم به هدفم برسم. آنجا فهمیدم مهمترین چیز در این مسیر، صبر و ادامه دادن است. خیلیها وقتی نتیجه سریع نمیبینند، ناامید میشوند و دست میکشند. اما واقعیت این است که تغییر واقعی زمان میخواهد.
وزن اولیه: 124 کیلوگرم
وزن پایانی: 78 کیلوگرم
میزان کاهش وزن: 46 کیلوگرم
بعد از ۹ ماه بالاخره روزی رسید که روی ترازو ایستادم و عدد ۷۸ کیلو را دیدم. آن لحظه واقعاً برایم خاص بود. نه فقط به خاطر عدد روی ترازو، بلکه به خاطر مسیری که طی کرده بودم. مسیری که به من یاد داد اگر آدم تصمیم بگیرد و پای تصمیمش بایستد، میتواند کارهای بزرگی انجام بدهد.
امروز وقتی به گذشته نگاه میکنم، میبینم که فقط وزن کم نکردهام؛ بلکه سبک زندگیام عوض شده است. یاد گرفتم بیشتر مراقب بدنم باشم، بیشتر به سلامتیام اهمیت بدهم و مهمتر از همه، به تواناییهای خودم باور داشته باشم.
اگر از من بپرسید مهمترین نکته در این مسیر چیست، میگویم: شروع کردن. خیلیها میخواهند وزن کم کنند، اما مدام شروع را عقب میاندازند. منتظر شنبه، ماه بعد یا شرایط بهتر میمانند. اما واقعیت این است که بهترین زمان برای شروع همین امروز است.
من آدم خاصی نبودم. فقط یک تصمیم گرفتم و هر روز سعی کردم کمی بهتر از دیروز باشم. همین کار ساده باعث شد در طول ۹ ماه ۴۶ کیلو وزن کم کنم.
اگر من توانستم، شما هم میتوانید. فقط کافی است به خودتان فرصت بدهید و قدم اول را بردارید. بعد از آن، مسیر کمکم خودش را به شما نشان میدهد.
یادتان باشد این یک مسابقه نیست. این یک مسیر برای سالمتر زندگی کردن است. مسیری که در پایانش نه فقط بدن سبکتری دارید، بلکه احساس بهتری نسبت به خودتان خواهید داشت.
توصیه من به کسانی که قصد کاهش وزن دارن اینه که:
1- اگر امروز شروع کنی، چند ماه بعد از خودت بابت این تصمیم تشکر میکنی.
2- تغییر بزرگ از قدمهای کوچک اما مداوم ساخته میشود.
3- سختترین بخش مسیر، شروع کردن است؛ وقتی شروع کنی، بقیه راه آسانتر میشود.