بهترین هدیه ی تولد ۱۹ سالگیم رژیم لاغری دکتر کرمانی بود

مصــاحبه اختصاصی

با ریحانه پناهی

جدیدترین رکوردار وب سایت دکتر کرمانی


ریحانه پناهی هستم. ۱۹ سالمه و تو استان خراسان زندگی می کنم. راستش ما کلا خانواده ی خوش خوراکی هستیم و غذا زیاد می خوریم. تقریبا همه خانواده م اضافه وزن دارن. موقع شام و ناهار با چنان ولعی غذا می خورن که آدم دلش نمی خواد از پای سفره بلند شه. حالا دیگه منو درک کنید که تو این خانواده ی خوش غذا محکوم به اضافه وزنم یا نه.
از بچگی انقدر پرخوری می کردم که تو ۱۴ سالگی وزنم ۹۴ کیلو شده بود. تو اون سن و سال ۹۴ کیلو خیلی زیاد بود ولی منم خیلی برام مهم نبود چون بیشتر تو خونه بودم و زیاد با کسی ارتباط نداشتم. مشکل من از وقتی شروع شد که تو دانشگاه قبول شدم. چون دانشگاهم تو شهر خودمون نبود مجبور شدم خوابگاه بگیرم. زندگی خوابگاهی دردسرای خودشو داشت و چاقی منم شده بود نور علی نور. دوستای زیادی نداشتم و دلمم نمی خواست با بچه های خوابگاه وقت بگذرونم. گوشه گیر و خجالتی شده بودم. کلا دیگه اعتماد به نفس نداشتم. احساس می کردم که اصلا زیبا نیستم و کسی از من خوشش نمی یاد. مامانم که هر چند روز یه بار بهم زنگ می زد متوجه حال بد من شده بود. واقعنم حالم بد بود و افسردگی گرفته بودم. یه بار که تو خوابگاه بودم و دوستام همه بیرون رفته بودن مامانم بهم زنگ زد و گفت: “چه خبر؟” گفتم هیچی، تو اتاق تنهام دوستام بیرون رفتن. ولی مادره دیگه بغضمو از پشت تلفن حس کرد. گفت: ” چی شده ریحانه؟ چرا بغض کردی؟ نکنه با دوستات قهری، چرا تو باهاشون بیرون نرفتی؟” یهو بغضم ترکید و زدم زیر گریه. گفتم نه قهر نیستم ولی حس می کنم یه جوری نگام می کنن، اصلا باهام گرم نمی گیرن. انقدر چاق شدم که می ترسم مسخره م کنن. ازشون خجالت می کشم. مامانم گفت: “اشکال نداره دخترم این که ناراحتی نداره یه ذره کمتر بخور، اصلا رژیم بگیر. مطمئنم لاغر شی، اعتماد به نفست بالا می ره و ارتباطت با دوستات بیشتر می شه”
خلاصه با روحیه ای که مادرم بهم داده بود تصمیم جدی گرفتم که از فرداش غذامو کم کنم. سرِ خود رژیم می گرفتم و فکر می کردم خوب دارم پیش می رم. یکی دو بارم رژیمای دیگه رو امتحان کردم. ولی خوب برنامه ی غذاییشون انقدر عجیب، غریب بود که برای من که دانشجو بودم و تو خوابگاه زندگی می کردم، تقریباغیر ممکن بود. خلاصه هر کار کردم نشد که نشد. انقدر روحیه مو از دست داده بودم که از رژیم بدم می اومد و با شنیدن اسم رژیم کابوس گرسنگی و غذاهای عجیب، غریب تو ذهنم مجسم می شد.
مامانم همچنان پیگیر بود و بی خیال نمی شد. هر روزم یه رژیم بهم معرفی می کرد که منم تو همشون شکست می خوردم. دیگه بی خیال شده بودم ولی از این اضافه وزن همچنان عذاب می کشیدم و فکر می کردم هیچ راهی برای لاغر شدن وجود نداره و این رژیما همش تبلیغ الکیه.
یه روز از همون روزا، مامانم دوباره بهم زنگ زد و با کلی ذوق گفت: ریحانه، یه رژیم برات پیدا کردم، عالی. دیگه مطمئنم با این رژیم لاغر می شی.” گفتم مامان توروخدا بی خیال شو من نمی تونم وزنمو کم کنم. اصلا این غذاهایی که تو رژیم می گن من اینجا تو خوابگاه از کجا پیدا کنم؟ الان موقع امتحانامه نمی تونم گرسنگی بکشم که، تازه وقت آشپزی هم ندارم.”
مامانم گفت:” این یکی با بقیه فرق داره. اینو خانم … معرفی کرده خودش تونسته با این رژیم ۲۰ کیلو کم کنه. می گه تو رژیمش نه غذاهای عجیب، غریب هست نه گرسنگی می کشی. ” داشتم دنبال بهونه می گشتم گفتم یه چی بگم که بی خیال شه. یهو گفتم آخه مامان جان من الان چجوری از تو خوابگاه بیام اونجا برم مطب رژیم بگیرم، موقع امتحانامه. مامانم گفت: “الکی بهونه نیار. این رژیمش اصلا نیاز نداره بیای اینجا. همون جا از تو خوابگاه می تونی آنلاین ثبت نام کنی و رژیم بگیری. غذاهاشم همون غذاهای خودتونه اصلا هم لازم نیست آشپزی کنی یا بری بیرون چیزی بخری. فقط ببین غذای اون روز دانشگاهتون چیه، بعد برو تو لیست روزمنو، همون غذارو از تو لیست انتخاب کن و هر چقدر بهت نشون داد به همون اندازه بخور.”


وزن اولیه: 94 کیلو گرم

وزن پایانی: 79 کیلو گرم

میزان کاهش وزن: 15 کیلو گرم

به جرات می تونم بگم که اگه رژیم دکتر کرمانی نبود به این راحتیا نمی تونستم لاغر بشم.


یه هفته به تولد ۱۹ سالگیم مونده بود که مامانم دوباره بهم زنگ زد گفت: “ریحانه جان امسال کادوی تولدت با همیشه فرق داره.” خوشحال شدم و گفتم، حالا چی هست؟ گفت: “برای تولد امسالت می خوام برات یه برنامه غذایی لاغری بگیرم.” گفتم: اوووم ، مامان آخه رژیم که کادو نمی شه. مامانم گفت بعدا متوجه می شی که این کادوت چقدر با ارزشه. با اینکه امیدی به لاغر شدن نداشتم اما نمی خواستم دل مامانمو هم بشکنم، قبول کردم.
از فرداش شروع کردم به رژیم گرفتن، هر روز که از کلاس برمی گشتم، می رفتم سلف و غذای فردا رو می دیدم بعد می رفتم تو اپلیکیشن به اندام غذا رو وارد می کردم تا مقدارشو بهم نشون بده. یه ترازوی دستی هم برام پست کرده بودن که باهاش غذاهامو اندازه می گرفتم. خیلی بامزه بود، عین یه بازی بود که سرگرمم می کرد و اصلا هم نمی فهمیدم تو رژیمم. یه سهمیه ی اضافی داشتم که به جز غذاهایی که برام مشخص کرده بودن می تونستم موقع گرسنگی بخورم. یه سری خوراکی ها هم مثل کاهو، کلم، هویج، شلغم، قارچ، گوجه، خیار و … هم کلا تو رژیمم آزاد بود. هر چی می گذشت بیشتر از این رژیم خوشم می اومد.
دو هفته گذشت و من برای اولین بار روی ترازو رفتم. داشتم بال در می آوردم. اون موقع بود که دیگه حس کردم لاغر شدن یه آرزوی محال نیست. وزنم نزدیک ۳ کیلو کم شده بود. سریع شماره ی مامانو گرفتم و بهش گفتم که لاغر شدم. مامانم انقدر خوشحال شد که نگو. دوستامم خداییش خیلی تشویقم می کردن. هر وقت وسوسه می شدم پرخوری کنم، به دوستام، مامانم و عدد روی ترازو فکر می کردم و دلم نمی اومد این همه امید و زحمتو هدر بدم. کم کم اعتماد به نفسم بالاتر رفت و لباسام برام گشاد شد. نمی دونید چه ذوقی داره وقتی می بینی لباسای قبلیت بهت زار می زنن.
مامانم هر روز زنگ می زد و بهم انگیزه می داد. هی می گفت چند کیلو کم کردی؟ گفتم مامان جان من اجازه ندارم هر روز خودمو وزن کنم که. پشتیبانای دکتر کرمانی بهم گفتن هر دو هفته یه بار باید خودتو وزن کنی. وایسا دو هفته بشه بهت می گم. خلاصه ۵ ماه گذشت و من تو این مدت ۱۵ کیلو وزن کم کردم. هر روز بهتر از دیروز می شدم و روحیم بالاتر می رفت. با دوستام بیشتر بیرون می رفتم و ورزش می کردم. عاشق ورزش ایروبیک شدم، چون خیلی بهم انرژی می داد. البته اولا به خاطر رژیم ورزش می کردم، اما الان انقدر بهش وابسته شدم که دیگه نمی تونم کنار بذارمش. الان ۷۹ کیلو هستم اما دوست دارم ۱۵ کیلوی دیگه کم کنم و به ۶۴ برسم، بعدش می خوام رژیم تثبیت دکتر کرمانی رو بگیرم.
به جرات می تونم بگم که اگه رژیم دکتر کرمانی نبود به این راحتیا نمی تونستم لاغر بشم. فکر می کنم بزرگترین علت موفقیتم ؛ یکی لیست روز منو بود که می تونستم همراه با غذاهای سلفِ دانشگاه و خانواده، غذامو انتخاب کنم و یکی دیگه پشتیبانا که با جون و دل برام وقت می ذاشتن و تو تلگرام، واتساپ، چت آنلاین و تماس تلفنی راهنماییم می کردن.



توصیه ی من به همه ی اونایی که فکر می کنن لاغر شدن محاله اینه که:
۱- فقط کافیه برای شروع رژیم اراده کنین، دیگه ادامه ی رژیم خیلی آسونه.
۲- هیچ وقت ناامید نشین.
۳- و فقط به عدد روی ترازو که داره کمتر می شه یا لباساتون که روز به روز گشادتر می شه فکر کنید.

Sending
User Review
3.6 (10 votes)

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

دیدگاه های شما

ابوالفضل تقی پور هستم اهواز ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹

خیلی خوب بود سلام

شایسته ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۹

آفرین ریحانه جان... خوشحالم که با اراده ی قوی تونستی به آرزوت برسی، ان شاءا... هرچه زودتر به وزن دلخواهت هم میرسی. ممنون که تجربیاتت رو با ما شریک شدی... موفق باشی :)