از جایی شروع شد که یک روز جلوی آینه ایستادم و برای چند دقیقه به خودم خیره موندم. نه برای اینکه از ظاهر خودم ناراضی باشم، بلکه برای اینکه احساس کردم مدتهاست از بدنم فاصله گرفتم. انگار خودم را از درون نمیشنیدم؛ خستگیها را نادیده میگرفتم، کمبود انرژی رو طبیعی میدانستم و لبخندم پشت عادتهای اشتباه پنهان شده بود. همونجا بود که با خودم آرام گفتم: «وقتشه کنترل زندگیتو دوباره پس بگیری.» و همون جمله ساده، شروع سفری شد که امروز بهش افتخار میکنم.
۹ ماه پیش وزن من ۸۸ کیلوگرم بود. شاید برای خیلیها، این فقط یک عدد باشه، اما برای من این عدد یعنی خستگی زودهنگام، نفس کم آوردن هنگام بالا رفتن از پلهها، لباسهایی که دیگه اندازهم نبودن و مهمتر از همه، احساسی از نارضایتی درونی. بارها تصمیم گرفته بودم وزن رو کم کنم، اما هر بار یا خیلی زود خسته میشدم یا انگیزهم رو از دست میدادم.
وزن اولیه: 88 کیلوگرم
وزن پایانی: 67 کیلوگرم
میزان کاهش وزن: 21 کیلوگرم
یه روز با خودم صادقانه صحبت کردم. فهمیدم اگه قراره تغییری در زندگیم اتفاق بیفته، باید مسئولیتش رو خودم بپذیرم. همون روز نقطه شروع من شد. نه با رژیمهای عجیب و سخت، نه با انتظار معجزه؛ فقط با یه تصمیم جدی برای مراقبت از خودم.
در ابتدای مسیر، تغییرات کوچک اما مهمی ایجاد کردم. یاد گرفتم به بدنم احترام بذارم. غذا خوردنم رو آگاهانهتر کردم و مهمتر از همه، یاد گرفتم صبور باشم. کاهش وزن یک مسابقه سرعت نیست؛ یه مسیره که نیاز به استمرار داره.
البته مسیر همیشه هم آسون نبود. روزهایی بودن که خسته میشدم، روزهایی که وسوسه میشدم برنامم رو رها کنم. اما هر بار به خودم یادآوری میکردم چرا این مسیر رو شروع کردم. من فقط نمیخواستم لاغرتر شم؛ میخواستم سالمتر، پرانرژیتر و شادتر زندگی کنم.
کمکم تغییرات رو احساس کردم. ابتدا در انرژی روزانهم، بعد در لباسهام، و بعد در اعتماد به نفسم. هر کیلوگرم کاهش وزن برای من فقط یه عدد نبود؛ یه پیروزی بود. پیروزی بر عادتهای قدیمی، بر تنبلی، و بر باورهای محدودکنندهای که قبلاً داشتم.
وقتی وزنم از ۸۸ به ۸۰ رسید، فهمیدم که این مسیر واقعاً ممکنه. وقتی به ۷۵ رسیدم، دیگه مطمئن بودم که میتونم ادامه بدم. و امروز که ۶۷ کیلوگرم هستم، میدونم که این موفقیت فقط نتیجه رژیم یا ورزش نیست؛ بلکه نتیجه تغییر نگرش من به زندگیه.
در طول این ۹ ماه یه درس بزرگ یاد گرفتم: بدن ما دشمن ما نیست، بدن ما همراه ماست. اگه بهش توجه کنیم و سوخت مناسب بدیم، پاسخ شگفتانگیزی به ما میده.
خیلیها از من میپرسن سختترین بخش این مسیر چی بود. پاسخ من سادهس: شروع کردن. وقتی شروع کردم، ادامه دادن آسونتر شد. چون هر قدم کوچیک، انگیزه قدم بعدی رو ایجاد میکرد.
امروز وقتی به گذشته نگاه میکنم، از خودم بابت این تصمیم تشکر میکنم. چون این ۲۱ کیلوگرم فقط وزن نبود که از دست دادم؛ خستگی، بیانگیزگی و محدودیتهایی رو هم کنار گذاشتم که مدتها با خودم حمل میکردم.
اگه شما هم در ابتدای این مسیر هستید، میخوام چیزی رو از تجربه شخصیم به شما بگم: لازم نیست کامل باشید، فقط کافیه متوقف نشید. حتی اگه گاهی اشتباه کردید یا یک روز از برنامهتون عقب افتادید، مهم اینه که دوباره ادامه بدید.
من هم مثل خیلیهای دیگه از نقطهای شروع کردم که فکر میکردم تغییر سخته، اما امروز میدونم که تغییر ممکنه، اگه باور کنیم و براش قدم برداریم.
کاهش وزن برای من فقط یه دستاورد ظاهری نبود؛ یه تحول درونی بود. حالا بیشتر به خودم اعتماد دارم، بیشتر به سلامتیم اهمیت میدم و مهمتر از همه، یاد گرفتم که هیچ هدفی دور از دسترس نیست اگه برای اون استمرار داشته باشیم. این مسیر به من ثابت کرد که قدرت واقعی در اراده ماست. وقتی تصمیم میگیریم که زندگی بهتری برای خودمون بسازیم، هیچ مانعی نمیتونه برای همیشه جلوی ما رو بگیره.
و حالا اگر بخوام تجربم رو در چند جمله کوتاه با کسانی که میخوان وزن کم کنن به اشتراک بگذارم، باید بگم که:
1- از امروز شروع کنید؛ بهترین زمان برای تغییر همین حالاس.
2- به پیشرفتهای کوچیکتون افتخار کنید؛ همین قدمهای کوچکن که موفقیتهای بزرگ میسازن.
3- به خودتون باور داشته باشید؛ بدن شما توانایی شگفتانگیزی برای تغییر و بهتر شدن داره.