من احمد کریمی هستم؛ کسی که با وزن ۱۰۴ کیلوگرم وارد مسیر لاغری شدم و امروز، بعد از ۹۰ روز تلاش مداوم، با وزن ۹۰ کیلوگرم رو به روی شما ایستادهام. شاید برای خیلیها ۱۴ کیلو کاهش وزن در سه ماه فقط یک عدد باشد، اما برای من، این ۱۴ کیلوگرم کاهش وزن، ۱۴ پله به سمت زندگی بهتر، سبکتر و بااعتمادبهنفستر بود.
این مسیر برای من فقط کاهش وزن نبود؛ بازسازی خودم بود. از همان روزی که عدد ترازو به ۱۰۴ رسید، فهمیدم که دیگر نمیتوانم ادامه بدهم. احساس سنگینی، کمبود انرژی، بینظمی خواب و حتی کاهش اعتمادبهنفس در برخوردهای روزمره باعث شده بود حس کنم دارم خودم را از دست میدهم. اما یک روز صبح، وقتی به آینه نگاه میکردم، با خودم گفتم: «احمد! یا باید همین الان تغییر کنی یا باید شاهد سقوط آرام خودت باشی.» و این همان لحظهای بود که همهچیز شروع شد.
اولین کاری که کردم این بود که تصمیم گرفتم متعهد باشم، نه هیجانزده. تفاوتش را خودم بعدها فهمیدم. هیجان همان چیزیست که چند روز اول همراهیات میکند، اما این تعهد است که تا آخر راه کنارت میماند. من رژیم عجیب و غریب نگرفتم، از خودم سختی غیرقابلتحمل نکشیدم، و دنبال راههای میانبُر هم نبودم. برنامه ریزی کردم، تغییرات کوچک ایجاد کردم و اجازه دادم این تغییرات عادت شوند.
در هفتهی اول، فقط شروع کردم به «نظارت». نوشتم چه میخورم، چقدر میخورم، کی میخورم و چرا میخورم. همین کار ساده باعث شد بفهمم چقدر خوردنم احساسی بوده و چقدر کالریهای پنهان فقط بهخاطر بیحوصلگی وارد بدنم شدهاند. وقتی این الگوها را شناختم، قدم بعدی را برداشتم.
شروع کردم به اصلاحات کوچک: حذف نوشابه، کمتر کردن شیرینی، تغییر نان سفید به سبوسدار، نوشیدن آب کافی و افزایش پروتئین. همین تغییرات کوچک در کنار فعالیت بدنی ملایم در ماه اول توانست ۴ کیلو از وزنم کم کند. چهار کیلویی که برای من مثل چهارهزار قدم امید بود.
وزن اولیه: 104 کیلوگرم
وزن پایانی: 90 کیلوگرم
میزان کاهش وزن: 14 کیلوگرم
در پایان ۹۰ روز، وقتی روی ترازو ایستادم و عدد ۹۰ کیلوگرم را دیدم، اشک در چشمانم جمع شد. نه فقط به خاطر اینکه ۱۴ کیلو وزن کم کرده بودم؛ بلکه به خاطر اینکه توانسته بودم بر ذهنم غلبه کنم. توانسته بودم ثابت کنم که اگر بخواهم، میتوانم.
ماه دوم، کمی جدیتر شدم. ورزش را وارد برنامهٔ روزانهام کردم؛ نه باشگاه رفتنهای سخت، بلکه پیادهرویهای ۳۰ تا ۴۵ دقیقهای، و هر وقت توانش را داشتم چند حرکت تقویتی سبک. همین کافی بود. بدنم شروع کرد به واکنش جدیتر. احساس سبکی بیشتری داشتم و مهمتر از همه اینکه دیگر خستگیهایم از نوع «خستگی خوب» بود نه خستگی ناشی از اضافه وزن.
ماه سوم اما ماه تحول ذهنی و جسمی من بود. حالا دیگر بدنم با الگوی جدید سازگار شده بود. انرژی بیشتری داشتم، بهتر میخوابیدم و حتی خلقوخویم بهتر شده بود. در این ماه فهمیدم که کاهش وزن فقط کار بدن نیست؛ یک پروژهٔ ذهنی است. باید یاد میگرفتم چطور با وسوسهها کنار بیایم، چطور وقتی خستهام خودم را قانع کنم که یک قدم دیگر هم بردارم، و چطور وقتی دلسرد میشوم، به جای رها کردن مسیر، سرعت را کم کنم و ادامه بدهم. در پایان ۹۰ روز، وقتی روی ترازو ایستادم و عدد ۹۰ کیلوگرم را دیدم، اشک در چشمانم جمع شد. نه فقط به خاطر اینکه ۱۴ کیلو وزن کم کرده بودم؛ بلکه به خاطر اینکه توانسته بودم بر ذهنم غلبه کنم. توانسته بودم ثابت کنم که اگر بخواهم، میتوانم. فهمیدم که هیچ تغییری بزرگ نیست اگر هر روز کمی برایش قدم برداشته شود. فهمیدم که بدنم دشمن من نیست، بلکه فقط منتظر مراقبت و نظم است. و مهمتر از همه اینکه یاد گرفتم «تداوم»، قدرتمندتر از انگیزه است.
امروز من نه فقط ۱۴ کیلو سبکتر شدهام، بلکه احساس میکنم نسخهٔ بهتری از خودم هستم. یاد گرفتم چطور به بدنم گوش بدهم، چطور غذا خوردن آگاهانه داشته باشم و چطور وقتی چیزی را میخواهم، برایش تلاش کنم. اگر من، با وزن ۱۰۴ کیلو و با تمام محدودیتهای ذهنیام توانستم، باور کنید شما هم میتوانید.
امروز من نه فقط ۱۴ کیلو سبکتر شدهام، بلکه احساس میکنم نسخهٔ بهتری از خودم هستم. یاد گرفتم چطور به بدنم گوش بدهم، چطور غذا خوردن آگاهانه داشته باشم و چطور وقتی چیزی را میخواهم، برایش تلاش کنم. اگر من، با وزن ۱۰۴ کیلو و با تمام محدودیتهای ذهنیام توانستم، باور کنید شما هم میتوانید.
و حالا که این مسیر را طی کردهام، دوست دارم سه پیام ساده اما قدرتمند با شما که میخواهید وزن کم کنید، در میان بگذارم:
1- همهچیز از یک تصمیم واقعی شروع میشود؛ کافی است امروز آن تصمیم را بگیرید.
2- به جای کامل بودن، روی تداوم تمرکز کنید؛ قدمهای کوچک بیشتر از جهشهای بزرگ نتیجه میدهند.
3- بدن شما دشمنتان نیست؛ با محبت و نظم با آن رفتار کنید تا بهترین نسخهٔ خودش را به شما نشان دهد.